گالری تصویر

MUS--noorollah momen nejad
S-EL--music-aladin
el--Shamirza_morady
izeh-ali Hafezi- ni
mus- os-aladin
mus- tushmal2
mus--EIZEH-OS M A NEJATI-
mus--sar lak sina
mus-dawar-gardun vali pur
mus-hoshang chartangi
music-dawar- gh ghanbari-1391

آمارسایت

دانشنامه فرهنگ و هنر قوم بختیاری : چیستی و چرایی؟

این دانشنامه با هدف شناخت و شناساندن فرهنگ و هنر قوم بختیاری پی افکنده شده،می رود تا گامی دربازنمایاندن رازها و رمز های فرهنگ این سرزمین باشد.
نسل امروز ما باید بدانند : که ایمانا کی بیدیم و سی چه، چی نو، وا بی !!؟.......
از بس ننوشتیم ،خونبهای خدمتمان به نام دیگران! ثبت شد .چرا ننوشتیم... چرا ننویسیم ؟!
چرا ننویسیم ،جوانان ماباید بدانند:...می شود دو باره  سردارها و سعدی هایمان در کهکشان فرهنگ گیتی بدرخشند...این وبگاه که گلچینی از این دانشنامه بزرگ است با این باور،هشتمین سال آغازِ کارخود را جشن می گیرد (1394/4/4 ).

بخش های وب سایت WWW.DAWAR.IR
بانک زندگی نامه و آشنایی با آثار چهرگان و نخبگان قوم بختیاری
بخش آرشیو عکس و اسناد و فیلم قوم بختیاری  (ایجاد آرشیوی با 12000 عکس  و فیلم )
راه اندازی بانک کتاب و مقالات  واسناد بختیاری
بخش شعر و ادب بومی بختیاری (جمع آوری بیش از 5000 بیت از شعرهای بومی )
فرهنگ جامع واژگان  و زبان بختیاری و فرهنگهای واژگان ویژه
بخش آوا ها و نوا های سرزمین بختیاری (موسیقی)
بخش آفرینه های هنری بختیاریان (سازه های فلزی وسنگی و سفالی و هنر بافته ها و دوخته ها)
بخش ثبت مستندات بختیاری –B.D.P- (ثبت و ساماندهی آثار هنری و قلمی فرهیختگان بختیاری)
بخش تاریخ و میراث فرهنگی  سرزمین بختیاری ()و....امروز این وبگاه به جایگاهی رسیده که علاقمندان فرهنگ و تمدن قوم بختیاری ، اطلاعات و مقالات و آثارشان را باری ارائه به آن واگذار کرده و یا از آن می طلبند. 

  ما تشی وا کردیم  ایسا، بلازس بکنین... مدیر سایت : الف – مقصودی

 
 
 

کنکاشی درباره معنا و مفهوم مافه ظ- مددی

 

کنکاشی درباره معنا و مفهوم مافه (مافه گه)--- ظهراب مددی

هر قومی برای خود آداب و رسومی  دارد كه از تولد تا مرگ و حتی تا پایان  مراسم های مربوط به آن یعنی مرگ بر پا می شوند.گرچه برخی به دلیل وقت گیر بودن و هزینه بر بودن و دوری از سرزمین پدری كه همانا پهنه ی وسیع روستاها ست كمرنگ شده اند ولی كم و بیش با تغییراتی اجرا می شوند و در برخی موارد می بینیم به طریقی دیگر این مراسم ها زنده می شوند ولی می دانم كه آخرین نفس های خود را می كشند و نسل ها ی جوان امروزی و فردا و فرداها آن ها را از یاد می برند و خواهند برد.اصولاً شرایط زندگی امروزی ما با این خیابان های تنگ و آپارتمان هایش و از همه مهم تر دویدن های شبانه روز به دنبال یكی دوقرص نان ،با سنت های پدرمان ما سازگار نیست.

امروزه بندرت كسی در مرگ عزیزان خود گیسو می برد و یا  سیاه چادرها را فرو می افكنند اگر هم بخواهند مگر همه در "مال"اند؟ در شهر چه كار كنند؟ می توان دیوار  یا سقف خانه را فروریخت؟ مافه را در كدام زمین در شهر می توان ساخت؟ كسی اجازه ساخت آن را در محدوده ی آپارتمان خود می دهد؟ روستا ها هم فراموش شده اند و دارند بیشتر فراموش می شوند و وقتی هم دلت تنگ می شود بدان جا می رود خبری از خویشان ، هیاهوی كودكان و زنان برسرچشمه،همهمه ی گله ها و...نیست و دلت بیشتر می گیرد و زار و زار می گریی.

باری دربیشتر موارد سنگینی مراسم عزاداری ما را دچار فراموشی كرده است و مراسم ها را كم وكمتر می كنیم.یكی از رسومی كه تقریباً فراموش شده بود و اخیراً می بینم كه به شكلی نو در گوشه و كنار سرزمین بختیاری نمود پیداكرده است "مافه"سازی است كه می تواند نمادی برای احیای رسوم  و شاید بهتر بگویم نشانه ای برای مالكیت خود بر آن سرزمینی كه "مافه" را درآن ساخته اند باشد.به همین خاطر به دنبال ریشه ی و اصل و نسب آن رفتم.پیش از پرداختن به آن می خواهم كسانی را كه با آن آشنایی ندارند آشنا كنم سپس سر  اصل مطلب بروم:

مافه كه در برخی مناطق به آن كوشك هم می گویند سكویی چهارگوش و توپر بی ملاط و اخیراً هم با ملاط سیمان است با ارتفاع تقریبی  یك متر كه نزدیك خانه ی مرده و یا  در املاكش می سازند و مافه گه  جای مافه،محلی است كه مافه را درآن جا ساخته باشند كه البته گاهی به خود مافه هم می گویند.

 

در هنگام  برپایی مراسم، مافه  را با پارچه ای مشكی می پوشانند. دسته های نوازندگان (توشمال= تشمال) كنار آن می ایستند و آهنگ عزا یعنی ساز چپی  كه بسیار سنگین و حزن انگیزاست می نوازند و (دو زن همنوا با توشمال سرودهای عزا یعنی گاگریوه را می خوانند).

همین جا این را هم یادآوری كنم كه متأسفانه به همت مداحان  و توشمال های امروزی این آهنگ سنگین عزا كه باید با كرنا نه سرنا نواخته شود جای خود را به آهنگ های رقص آور داده است.

گرچه شنیده ام كه در گذشته  در عزای عزیزان هم می رقصیدند ولی نه به سمت راست بلكه به چپ.البته دیده ام كه در مرگ عزیزی راست هم رقصیده اند كه از شدت درد است نه رسم.

 

و باز رسم دیگری كه همراه و كنار "مافه" اجرا می شود "طلسم ورازنیذن"telesm-worâzniδen است:در كنار مافه و در مافه گه(جای ساختن مافه)  لباس های مرده را  روی پارچه ای كه روی "مافه" انداخته اند به ترتیبی كه می پوشید می گسترند  و تفنگ و دیگر وسایلش را در كنار لباس ها می گذارند.در بعضی مواقع چندین دسته نوازنده می نوازند گاهی هم با چوب و هر وسیله ای دیگر مجسمه گونه ای درست می كنند و لباس های مرده را برآن می پوشانند كه دیدن آن برای بازماندگان بسیار دردآوراست.

كتل: اسبی را كه بیشتر ازآنِ خود مرده است  با موج mawj (ر.ك واژه نامه ی زبان بختیاری) زین می كنند و دستمال های سیاه  و گاهی رنگی برگردنش می آویزند و دور "مافه" می گردانند.گویند اسب با دیدن این صحنه و لباس های مرده به ویژه اگر صاحبش باشد می گرید.

بهتراست به چند نكته ی فراموش شده هم اشاره كنم:پذیرایی از مهمانان در گذشته به عهده ی توشمال ها بوده است كه فعلاً خانواده ی مرده به عهده دارد.دیده ام كه شركت های خدماتی هم دراین زمینه گام هایی برداشته اند.

در گذشته وقتی كسی می مرد كه موقعیت اجتماعی بالایی داشت یا بسیار عزیز بود مهمانان با خود توشمال می آوردند و مدتی می نواختند و با خودشان می بردند.

از آن جایی كه نان روزانه ی خانواده های بختیاری از بلوط و جو تهیه می شد نان گندم را فقط در مواقع عزاداری می پختند و اصطلاح " نوو  گندم من هووت پزانet pazân-e-gandom men hovnov " (كاش نان گندم در خانه ات بپزند)به معنی كنایی كاش گرفتار عزا شوی در زبان بختیاری رایج شد .

گاگریوهgâ-gerive(gâ-gerēve)  خواندن مختص زنان بود و مطابق شخصیت مرده بیت هایی در سوگش می خواندند و می خوانند و دیگران همسرایی می كردند ولی  با به رویش "مداحان " و... از دست زنان خارج شد و آن اعتبار قدیمی خود را از دست داد.بسیاری از جوانان ما دیگر توانایی یا بهتر بگویم رغبتی به خواندن گاگریوه را ندارند و كم كم رسم عزاداری ما دارد همانند دیگر مناطق ایران می شود.

یادم نمی رود مردی از اهالی سرمسجد مسجدسلیمان كه فكر كنم از طایفه ی بابادی باشد تنها پسرش را در روزهای اولیه ی جنگ از دست داد و هرهفته روزهای پنج شنبه بر مزار فرزندش گاگریوه می كرد و مردم با تعجب به او می گریستند.مگر مرد گاگریوه می كند؟ وای بدان روزی كه چنین شود. گاگریوه ی مرد نهایت دردمندی اوست خدا كند هیچگاه چنین چیزی نصیب حتی گرگ بیابان، كافرِ كوه هم نشود.دلم می خواهد به این نكته هم اشاره كنم كه سال ها پیش كه به گورستان چهاربیشه می رفتم  زنی بر مزار شهیدش درقطعه ی شهدای بهشت زهرای چهاربیشه ی مسجدسلیمان با صدا رسا و فریادوارش كه به دورترها هم می رسید  گاگریوه می خواند كه مو بر تن من و شاید دیگرمردم راست می كرد.متأسفانه این دفعه كه رفتم صدایش را نشنیدم .خدا كند تندرست باشد.

سال گذشته كه از تونل دلا گذشتم تا به اصفهان بیایم در جاجا ی این مسیر به ویژه در منطقه ی بازفت در اطراف جاده می دیدم مافه هایی را كه با پرچم و چیزهای دیگر زینت داده اند ساخته اند و چقدر زیاد بودند .كاربرد سیمان و سنگ های خوش تراش نشان از نویی آن ها  می داد.

در سرزمین فعلی پدری ما – چرا فعلی؟ چون كه اصل ما از سوسن ایذه است و تا نسل من ، سه نسل است كه به مسجدسلیمان كوچ كرده ایم- تا آن جایی می دانم و پرسیده ام سه  مافه وجود دارد:

یكی مافه ی شادروان  صفر فرزند علی مراد كه در میانه ی روستای علی آباد كنونی یا همان بنه وار دره گوروی خودمان است كه روبه روی خانه اش كه بعد مالكش برادرش حسن قلی و فرزندان او شدند ساخته شده است و شب و روز مقابل دیدگان اهالی بوده است وهم اكنون سنگ های سركرsar-e-kor و گود یه هیشه gawδ-ya- hēša نظاره گر آنند و چشمه زهلهčašma-zahle هم آبی بدان نمی رساند
دیگری مافه ی عواسقلی(عباسقلی) رو به روی "وارگه خلهwârge-xale" نزدیك گوربچه ها(گورستان بچه ها) كه عموی پدر حسین مددی است. از كسی شنیده ام كه این مافه از آن عوضعلی برادر عواسقلی است.
سومین مافه روبه روی دهكده ای است كه ساكنان آن بخشی دیگر از عالی محمود ها به نام "كلهkele" یا به صورت جمع "كله یلkele-yal" و اولاد نی ولا neyvelâ(نبی الله) هستند.این مافه از آن شخصی معروف به هالو رضا (دایی رضا) پسر عموی مادر خودم و از اولاد باقر است.است.
    اما  در مزارگهی به نام "كوشك" در میانه ی سرزمین ما كه متعلق به خانواده ی مادری من است و جای آرمیدن اجداد و بزرگانمان است كوشك kušk یا همان اتاقی كه بر سر گورها سازند هست كه از آن ساكنان پیشین این سرزمین یعنی طایفه ی متركma-tork است و قبرهایی با سنگ هایی بسیار زیبا و با خط خوش (به خط شیخ ظهراب احمد بدل) و شیرسنگ های كوچكی كه مشخص است كار شخصی به نام عبدالله باورساد است جا گرفته اند.
     باری، برگردیم سر اصل مطلب كه همانا ریشه یابی واژه ی  مافه  باشد و این كه اصل " مافه" به كجا  بر می گردد ؟
    اگر اهل كنجكاوی در متون بختیاری باشید می بینید كه به گفته ی خود ما بختیاری ها "نوم خدا" nom-e-xoδâ چقدر در ریشه یابی واژه ها به ویژه ریشه یابی نام های طوایف و مكان ها استاد هستیم.شیمبار را به راحتی شیرین بهار می كنیم و... گاشه را عكاشه ، هیودی را هیربد ، اورش را آرش  و زلكی  را از زال و كی می دانیم به معنی سپید موی بزرگ (پس با این دلیل ما خویشاوند سرخ پوستان هستیم)و....بدون آن كه دلیل علمی برای این توجیه های خود ارائه دهیم و تنها به دنبال شباهت ظاهری می گردیم و بس.
    همان طور كه آوردم  همه «مافه»را می شناسم و شاید هم دیده باشیم . این واژه یکی از صدها واژه ای است که برخی از آن ها سال هاست فکر و ذهن مرا به خود مشغول کرده اند تا شاید بتوانم ریشه و معنی اصلی آن ها را بیابم.
در مقالات قبلی خود كه بیشتر در نشریات استان خوزستان چاپ شده اند آورده ام كه واژه هایی که از زبان های بیگانه وارد بختیاری می شوند در ابتدای ورود باید شرایط زبانی بختیاری را بپذیرند تا بتوانند به کار بروند.این شرایط چنان تغییراتی در این واژه ها به وجود می آورند که با شکل اصلی خود  تفاوت كلی پیدا می کنند که به ذهن کمتر کسی می رسد که اصل آن ها  چیست.از جمله ی این واژه ها،همین واژه ی "مافه" است.
به هر حال همان طور که پیش از این آوردم واژه ی  «مافه» هم از آن دسته از واژه هایی است که ذهن خیلی ها را مشغول کرده است و اعتراف می کنم که  خودم هم تا همین  چندی پیش شناسنامه ی آن را ندیده بودم و نمی دانستم. تا آن جایی كه جست و جو كرده ام  و می دانم شادروان منوچهر شفیانی داستان نویس مسجدسلیمانی که از نسل سردار شفیع خان سهونی باب چهارلنگ اند و می توانستند یكی از امیدهای قصه نویسان بنام ما باشند كه متأسفانه در جوانی درگذشتند و هم اكنون در گورستان چهاربیشه ی مسجدسلیمان آرمیده اند و  یادی از ایشان دیگر نمی شود نخستین کسی است که در نوشته ای درباره ی آن اظهار نظر کردند .ایشان " مافه " را " معاف " و به پیروی از آن " مافه گه " را  " معاف گاه " معنی کرده بودند  و همین نظر هم به کتاب " نماد درفرهنگ بختیاری " از خویشاوندم آقای حسین مددی منتقل شده است.(2) این مطلب مرا قانع نکرد و مهم تر این که نمی دانستم که دلیل ایشان چه بود؟ ولی امکان دارد ایشان به این نکته توجه داشته اند که همان طور که ما "معاینه" عربی  را "ماینهmâyene" می گوییم پس "معاف" را "ماف" می توانیم بگوییم ولی دقت نكردند كه ما مافه می گوییم نه ماف.
    بعداز آن باز دوست و همتبار گرامیم عباس قنبری هم در مقاله ی مفصلی كه در باره ی عزاداری قوم ما در كیهان فرهنگی  نوشته اند این واژه را همان "مدفن" دانسته اند و بدون شك دلیل ایشان هم می تواند ارتباط واژه ی مدفن و مافه با مرگ ومیر باشد.(2)باز این اظهار نظر آقای قنبری نتوانست مرا قانع كند و به  پژوهش هایم  درباره ی این واژه ادامه دادم و نخست همه ی واژه نامه های در دسترس را گشتم و اثری از این واژه با این نگارش یعنی مافه نیافتم.
    چندی بعد در حال بررسی واژه ها و تفاوت ساختاری آن ها در  زبان بختیاری و فارسی بودم كه یک باره جرقه ای در ذهنم زده شد که نکند این واژه  همانند ساختار جعفر،عینک و... در زبان بختیاری باشد؟ و این گونه بود که معما  حل شد:
در بختیاری هرگاه ( مصوت کوتاه + صامت  ع یا ح)یا( صامت(ع یا ح) + صامت کوتاه مانند عَسل) بیاید  صامت حذف می شود و مصوت کوتاه هم جای خود را به مصوت بلند " ا " می دهد: جعفر(جهفر) : جافر/  علی :عالی ( کشیخالی: کی شیخ علی.اما اگر این حرف آغاز واژه باشند پیش از مصوت، همزه می آیدیعنی تنها مصوت كوتاه به مصوت بلند تبدیل می شود: عالی محمود: علی محمود/ عسل:عاسل /عینک: عاینک(آی نَک)/عالی گودرز:علی گودرز( این واژه را به غلط الیگودرز می نویسند که برخی آن را آل گودرز می دانند یعنی خاندان گودرز  مانند نام طایفه ی خودم که باز برخی آن را آل محمود هم می نویسند و نام خانوادگی تعدادی از هم طایفه های خودم هم هست.)
جعفر:/ج/-َ/ء/ف/ف/-َ/ر/←/ج/ا/ف/-َ/ر/(دربختیاری كنونی جهفر گویند)
علی:/ء/-َ/ل/ی/←/ء/ا/ل/ی/
    در تعمقی که کردم دیدم این مافه هم باید از خانواده ی واژه های بالا  باشد.همان طور که جافر بختیاری همان جعفر(جهفر) است پس مافه هم باید معفه یا محفه  باشد. در فرهنگ ها "معفه "را نیافتم.باز فکر کردم دیدم در بختیاری طبق ضوابطی "ح" و حتی "ه" با "ع" ارتباط پیدا می کنند(ناگفته نماند که در بختیاری به جای "ع"  "ه" به كار می برند: عصمت: هصمت/اعتقاد: اهتقات / جعفر: جهفر و در چند جا از جمله  در مقاله ی "مقدمه ای بر زبان شناسی بختیاری" بدان پرداخته ام) . سراغ "محفه" رفتم در همه ی فرهنگ ها از جمله فرهنگ معین آن را دیدم: محفه:  هودج مانندی که بردوش حمل کنند و محافه پس چنین بودم که دریافتم که مافه همان محفه ی عربی است و معنی عربیش با كاربردش در بختیاری همخوانی دارد چراكه "مافه"ی بخیتاری هم تخت گونه است.
    در جست و جوهایی كه اخیراً كردم دریافتم كه مافه در كردی و لری هم كاربرد دارد ولی با آن چه ما داریم فرق می كند: در آثاری كه بعداز پژوهش من چاپ شده اند به نكاتی دیگر پی بردم.

نخست در واژه نامه ی لری مافه mâfa كجاوه و تخت روانی كه تابوت مردگان را در آن می گذاشتند.

مبدل محفة(عربی)به معنی مركب كه در سفرها برای زنان استفاده می كردند.

در كردی مافه:چوبی كه با آن در را می بندند.

در اشترینان مافه: تابوت.
و باز در فرهنگ لری:  مافهmâfa: محفه كه تابوت حامل مرده را در آن می گذارند.(5)
    انشاء الله ازاین شناسنامه ی عربی كه برای این واژه صادر کردم ناراحت نشده باشید.البته خود من این واژه را بختیاری می دانم و دیگر بین این و اصل عربی آن قائل به رابطه ای نیستم چرا که از لحاظ آوایی مانند شکل عربی آن نیست و همه ی گویشوران آن را در ارتباط های خود به کار می برند .جالب این جاست که اگر به یک بختیاری بگویید محفه  برایش ناشناس و بیگانه خواهد بود.
    در پایان نکته ای که باید بدان اشاره کنم این است که برخی تصور می کنند ورود یک واژه  از زبانی به زبان دیگر یا به عبارت دیگر قرض گرفتن واژه ای از زبانی دیگر باعث ضعف زبان می شود.چنین نیست چراکه که اصل یک  زبان، دستور آن  است . حال کاربرد واژگان عربی در بختیاری  نه تنها عیب بلکه حسن است زیرا زبان ما نشان داده است که برای خود قواعدی دارد و چنان با قدرتمندی آن ها را اجرا می کند که واژه های قرضی را وادار به قبول آن ها می کند و در این راه آن واژه ها چنان تغییر می کنند که با اصل خود فاصله ی زیادی می گیرند و همان طور كه دیدید تشخیص اصل آن ها را برایمان دشوار می كند.این از قدرت زبان بختیاری است نه ضعف.
    قابل توجه آقای  کورش کیانی قلعه سردی که در مقدمه ی عالمانه اشان بر کتاب " هیجار های لال" آورده اند :

.... در بختیاری به واسطه(ی) شرایط زندگی کوچ نشینی بیشترین لطمات را شاید زبان این قوم متحمل شده است،بسیاری از واژه های بکر یا به کلی منسوخ و نابود شده اند یا از لحاظ تلفظ تحریف و مغلوب گردیده اند شاید بتوان تنبلی دهان و تمایل مردمان این قوم به ساده سازی  لغات را علت این مسأله دانست...هرچند براثر استعمال دراز مدت دیگر برگرداندن این لغت ها به شكل اصلی شاید كاملاً غیرممكن باشد به عنوان نمونه به تعدادی ازاین واژه ها درهمین كتاب اشاره می كنم.(6)
غلط    صحیح    غلط    صحیح
تربه    توبره    قلبه        قبله
نشق    نقش    تشتیف     تفتیش(7)
حتما" طبق نظر ایشان باید بگردیم و همه ی واژه های مشترک بختیاری و فارسی به شکل فارسی تلفظ کنیم:
قلف: قفل/ سهر: سرخ/ بنوش: بنفش/خو: خواب....
    ایشان از دید فارسی به واژه ها نگریسته اند نه خود بختیاری و این مشكلی است كه بدبختانه درنزد ادیبان ما بسیار رایج است و فارسی و ادبیات فارسی را گرزی كرده اند برسر شكسته ی زبان بختیاری، اما همان گونه كه پیش از این آوردم  هر زبانی برای خود قواعدی دارد که باید بدان ها احترام نهاد و رعایتشان کرد و با دیده ی حقارت بدان ها ننگریست.در ضمن چه لزومی دارد كه ما این واژه ها را به اصلشان برگردانیم .

بختیاری  تربه را می شناسد نه توبره ،چرا كه توبره فارسی است و تربه بختیاری.

اگر به جای تربه ،توبره  بگوییم فارسی گفته ایم نه بختیاری.
    من این خواهش را قبلاً در مقاله ای از همه ی همتباران بختیاری كرده ام و باز هم این جا تكرارش می كنم:عزیزان بنازید به زبانی كه دارید و آن را دست كم نگیرید..این را هم اضافه کنم  اگر می خواهید بختیاری اصیل بشنوید به میانه ی عشایر و روستانیان و افراد بی سواد بروید. چون ما تحصیلکرده های شهری ادای دانستن زبان بختیاری و گفتن به آن را در می آوریم.
 دیگر رسم عزاداری كه خاص نزدیكان مرده است پل بریدنpal-boriδen یا همان گیسو بریدن هم از مراسم عزاداری بوده است كه كم كم دارد فراموش می شود.
نكته ای كه دوست دارم دراین جا از آن یاد كنم این است كه برخی مراسم هایی كه ما بختیاری های خوزستان به ویژه منطقه ی مسجدسلیمان لالی و اندیكار به جا می آوریم با بختیاری های دیگر فرق دارد مانند رسم كشتن گوسفند حقیقه و كشتن هرساله قربانی در عید قربان و آداب كشتن آن ها برای مردگان به صورت هفت بره و یك بیگ(بزغاله) و یك خروس .

  1- متأسفانه مأخذش را فراموش كرده ام و در رساله ی پایانی تحصیلات دانشگاهیم در خرداد 1354 با موضوع "فرهنگ عامه ی بختیاری"بدون ذكر مأخذ به این نكته اشاره كرده ام.به گمانم در كتاب كوچه آمده بود.
  2-نماد در فرهنگ بختیاری.مددی حسین.اتشارات مهزیار1386.ص68(ایشان هم به مأخذ اشاره ای نكرده اند.)
3-  عزاداری در بختیاری.قنبری عباس.....
 4- واژه نامه ی لری، دستور و ریشه شناسی فرهنگ لری. اكبر یاوریان 1385 ناشر افلاك .ص654
5-  فرهنگ لری. حمید زدان پناه .1363.انتشارت آگاه.ص132
6-  هیجارهای لال بهرام حاجی پور . 1383 .  انتشارات فراگاه . ص11
 7- تا آن جایی كه من می دانم این واژه معنی تشریف را می دهد نه تفتیش.

 

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

ورود به سایت

تازه‌های دانشنامه

حدیث

امام زمان حضرت مهدي -عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرمودند: إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِكُمْ، وَلا ناسینَ لِذَكْرِكُمْ، وَلَوْلا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ الَّلأْواءُ وَاصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ ... ما در رسیدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم كه اگر جز این بود، دشوارى ها و مصیبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ریشه كن مى نمودند ... احتجاج، ج2، ص323

حاضرین در سایت

ما 7 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم